در غم انگیزترین بامداد پاییزی عمرم عزیزترین و مهربانترین پدر دنیا را از دست دادم و اینک با قلبی شکسته و بغضی در گلو در حسرت همه لحظه های خوب دیروزم که ......  آفتاب بود ......پدر بود ... لبخند بود ... آرامش بود...سایه گرم و مهربانش بود ...تکیه گاه محکم زندگیم بود.... امید بود ...نور بود ...روشنی بود ... و امروز هیچ... هیچ ... هیچ...

 

  2/آذر/88