و صدایت شباهت دارد به اولین بارش باران پاییزی که بر معصومیت لبان آسمان جاری می شود

و نگاهت به اولین اشعه آفتاب که با طلوع صبح از فراز قله ای در دور دستها خواب آرام بیشه را

آشفته می سازد

و دستان نوازشگرت به پرواز آرام  قاصدکی که تمامی آرامش زمین را به اندام برهنه ام می بخشد

و سر انگشتان مهر بانی ات به لطافت رویای نیمه شبی  بارانی وقتی که اشکهای شور دلتنگی و

غربت را از گو نه هایم میزداید

و حضورت به رودخانه ای که آوازه خوان و هلهله کنان بر فراز راهی سنگلاخ به پیش میرود تا

در آغوش دریا  آرام گیرد