یادت هست روزی برایم گفتی که برای نجات جانم در راهروی یک بیمارستان فریاد زدی و آنوقت مرا نیمه جان از آغوشت گرفتند و بردند و جانم را نجات دادند ؟؟ کاش هرگز فریاد نکشیده بودی و کاش همانوقت روی دستهای مهربان و آغوش گرمت جان داده بودم . کاش هرگز روزهای زندگی را تجربه نمیکردم .کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم .کاش هیچ خاطره ای در ذهنم نبود تا قلبم را اینگونه بیتاب به فغان آورد کاش هرگز جانم با جان کسی پیوند نمیخورد ... کاش آنروز که رفتی مرا هم با خود میبردی ... فقط تو میدانی چقدر خسته ام .بخدا شانه هایم تاب تحمل اینهمه خستگی و درد و غم , و تنهایی را ندارد و فقط تو میدانی .میدانی چند سال و چند ماه و چند روز است که برای کسی دردل نکرده ام ..سرم را بر شانه های مهربانی نگذاشته ام ودستی از سر مهربانی و عشق گونه هایم را نوازش نکرده است من همه این سالها و ماهها و روزها  فقط حسرت دیدن دوباره تو را داشته ام . آه پدر مهربانم امروز سالگرد آن بعد از ظهر نحسی است که دانستم خورشید روشنی بخش وجودت رو به خاموشی است وهمه روزهای زندگیم بعد از تو سرد و ابری و بارانی خواهد بود .امشب سالگرد آخرین شبی است که تو مهمان خانه ام بودی ...آخرین بار ... سالگرد آخرین لحظه ای که صدای نماز و مناجات دلنشینت با خدا در آن خانه پیچید و سالگرد آن لحظه تلخی که صدایم زدی دخترم ... میدانم امروز دکتر به تو چه گفته من که نگران نیستم و راضیم به رضای او .. تو هم نگران نباش و آنوقت من تمام بغض سنگینم را به هق هقی تلخ بر روی شانه های مهربانت سپردم ...و تو مرا نوازش کردی،نصیحت کردی ولی هرگز آرام نشدم ... آه پدر مهربانم ایکاش همانوقت که کودکی بیش نبودم گذاشته بودی در آغوشت جان میدادم تا این لحظه های تلخ وداع با تو را تجربه نمیکردم و حسرت دیدن دوباره ات را به دل نمیکشیدم و خاطرات خوب مهربانی ات مرا اینگونه به آتش نمیکشید و خاکسترم نمیکرد .دیشب  در رویای نیمه شبم به خوابم آمدی وبا هم درحیاط آن خانه قدیمی قدم میزدیم که دیدیم کسی از در وارد شد هر دو او را میشناختیم من با عجله به طرف خانه دویدم و تو با لبخند او را به داخل حیاط دعوت کردی و بعد صدایم زدی ... دو تا سیب سرخ درشت از درخت توی باغچه چیدی و یکیش را به من دادی و میخواستی آن یکی را به او بدهی که رهگذری وارد حیاط شد و تو با مهربانی سهم او رابه آن رهگذر دادی ... آه پدرکاش ان سیب سرخ را که سهم او بود به دیگری نداده بودی و ما سی سال در حسرت آن نمیماندیم.