گرفتن يك وبلاگ به اسم خودت مثل داشتن يك دفترچه سفيده كه توش مي توني هر چي دلت خواست بنويسي و دادن آدرس اون وبلاگ به ديگران مثل سپردن دفترچه ته به دست هر كسي كه دلت مي خواد اونو بخونه...

منم چند وقتيه كه يك وبلاگ براي خودم دست و پا كرده ام اما هنوز فرصت نكردم سري بهش بزنم و چيزي توش بنويسم و اون همينطور پاك و طاهر با چشماني منتظر خيره به راه مونده...

فردا نيمه دوم فصل پاييز شروع ميشه... تصميم گرفتم به مناسبت اين شروع وبلاگم رو افتتاح كنم ... آه خواهش مي كنم بي خودي به خودتون وعده و وعيد نديد ،خبري از جشن و شيريني و آتيش بازي نيست خيلي ساده و بي سرو صدا مي خوام اينكار و بكنم...

پس روز تولد قاصدك روزي نيست كه اون رو به عنوان يك عضو كوچك از اين مجموعه بزرگ پذيرفتند بلكه امروزه . يعني پانزدهم آبان ماه . از سال ديگه تو همين روز مي تونيد سري بهش بزنيد و مهمان يك فنجان چاي و يك برش كيك خوشمره باشيد و با يك خاطره خوب از پيشش بريد البته بعد از اينكه هديه قشنگي رو كه زحمت كشيديد براش تهيه كرديد بهش داديد!!!!!!

اميدوارم هر سال مثل امسال شب تولد قاصدك بارون بباره آخه امشب بارون قشنگي ميباره... بوي بارون هميشه روح منو تازه مي كنه و منو مي كشونه سراغ دفتر شعرو خاطره و نوشته هاي تنها يي و دلتنگيم... و دلم ميخواد چيري بنويسم ... مثل امشب

و اون وقته كه يك صفحه از يك وبلاگ بكرو دست نخورده پر از نوشته ميشه و تولدي آغاز...